دوتا رفیق بودن،روزی یکشون فراری میشه میره دو ماه خونه ی رفیقش میومنه،بعد دو ماه سر کوچه یه دختر خوشگل رو میبینه،بهش تیکه میندازه...

خبر میرسه بهش که این دختره خواهر رفقیت بوده،نمک خوردی نمکدون شکستی،اعصابش داغون میشه از کارندونسته اش;در به در دنبال رفیقش میگرده که بهش بگه چیکار کرده و طلب بخشش کنه ازش..

بلاخره رفیقش رو توی میکده پیدا میکنه.بهش میگه رفیق من این کارو کردم ولی خدا شاهده که نمیدونستم خواهر توء....حالا هم آمادم هرکاری دوست داری بکن.

رفیقش میگه:ســــــلـــامـــتی رفـــــیـــقــــی کـــــه دو مـــــاه خــــــونه مــــــن بـــــود ولـــی خـــواهـــرم رو نـــشـــنـــاخـــــت.....